arrow-right-square Created with Sketch Beta.
کد خبر: ۷۴۹۵۹۰
تاریخ انتشار: ۱۶ : ۱۸ - ۱۹ آذر ۱۴۰۲

تماشا کنید: گردش سیاست خارجی دولت از جلیلی به سوی ظریف؟

سیاستی که ایران این روزها در یکی از خونین ترین جنگ های اسرائیلی- فلسطینی در پیش گرفته فارغ از اینکه در متن جنگ فرسایشی ائتلاف آمریکایی- اسرائیلی علیه مردم غزه به وقوع پیوسته است، برآمده از عبرت آموزی از عواقب ناگزیر آتشی بوده که سالها پیش تحت لوای یک سیاست ناموزون منطقه ای و صرفا متکی به انگاره های ایدئولوژیک، هزینه های سنگینی را متوجه کشور کرده و هیچ حاشیه امنی برای آن باقی نگذاشته بود.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس سیاست خارجی «انتخاب»: سیاستی که ایران این روزها در یکی از خونین ترین جنگ های اسرائیلی- فلسطینی در پیش گرفته فارغ از اینکه در متن جنگ فرسایشی ائتلاف آمریکایی- اسرائیلی علیه مردم غزه به وقوع پیوسته است، برآمده از عبرت آموزی از عواقب ناگزیر آتشی بوده که سالها پیش تحت لوای یک سیاست ناموزون منطقه ای و صرفا متکی به انگاره های ایدئولوژیک، هزینه های سنگینی را متوجه کشور کرده و هیچ حاشیه امنی برای آن باقی نگذاشته بود.

تمرکز ایران در پی عملیات «طوفان الاقصی» تاکنون بر دو هدف بوده است؛ نخست اجتناب از درگیرشدن در جنگی منطقه‌ ای و دوم توقف تجاوزعلیه غزه؛ رویکردی که موضع گیری های عمومی آمریکا و اسرائیل عمدتاً آن را تأیید کرده است. نکته مهم اینکه پایگاه‌های آمریکایی در عراق و سوریه در هفته های اخیر در معرض حملات جریان های مرتبط با گروه مقاومت قرار گرفته و سیاست تهران مانع از آن شده که این حملات، تنش‌ میان ایران و آمریکا را به نقطه جوش برساند. این در حالی است که رویکرد کشور برآمده از یک تقسیم کار درمیان ارکان مختلف جبهه مقاومت طراحی شده که ایران در بطن آن کوشیده با کمترین هزینه میدانی، بیشترین خواست های سیاسی خود را به دست آورد.  

در پرداختن به ابعاد پیدا و پنهان سیاست جمهوری اسلامی در جنگ جاری و در مقام مقایسه دو رویکرد کاملاً متفاوت در سال‌های اخیر میان ایران و نیروی فرا‌منطقه ‌ای که یکی مثبت و در مسیر صلح و دیگری مخرب در راه تنش افروزی ظاهر شد، می توان به واقعیاتی اشاره کرد که به نظر می رسد تصمیم گیرندگان حاکمیت جمهوری اسلامی در روند واقعیات کنونی به آن رسیده اند. چه زمانی تصور می رفت که اگر ایران همه توش و توان خود را در مواجهه با بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای بویژه ایالات متحده بر تقابل تعریف کند، خود می تواند از شراره‌های آتش برافروخته در امان بماند.

متقابلا آمریکا هم به این واقعیت وقوف پیدا کرد که پیامد تداوم بحران با ایران و تبعات برهم خوردن امنیت در یکی از استراتژیک ‌ترین مناطق جهان تا دورترین کشورها کشیده خواهد شد تا آنجا که افزایش قیمت جهانی نفت به عنوان یک عامل مؤثر در اقتصاد همه کشورها یکی از ابتدایی‌ترین تبعات آن است. این فهم متقابل تهران و واشنگتن، بستری برای مدیریت هوشمندانه تنش غزه فراهم کرد که از یک سو مبتنی برفاصله گرفتن ایران از سیاست های شعاری و بلندپروازانه و از سوی دیگر توجه آمریکا به امکان های پنهان نقش آفرینی منطقه ای ایران بود.

دیپلماسی بی سرو صدا پیش از 7 اکتبر 

تهران و «واشنگتن» پیش از 7 اکتبر به یک دیپلماسی بی سرو صدا روی آورده بودند و تفاهمی مقدماتی که زمینه رفع انسداد چندمیلیاردی دلار ایرانی را فراهم کرد، چشم اندازی مبتنی بر کاهش تنش میان دو طرف را به تصویر کشیده بود. جنگ غزه، اتفاقی نبود که پیش بینی وقوع آن بعید باشد اما چگونگی شروع آن با غافلگیری همراه بود و همین می توانست کاری کند تا اسرائیل جنگ کنونی را فرصتی برای تثبیت موقعیت خود و بازگرداندن ایران و امریکا به دوره پیش از تفاهم عمان بازگرداند. اما تاکید آمریکا بر عدم تمایل گسترش دامنه های جنگ از یک سو و تاکید تهران مبنی بر عدم مداخله در حمله حماس و استقلال عمل گروههای مقاومت در حمله به پایگاههای آمریکایی، نشان داد که دو طرف نمی خواهند از اصول اولیه تفاهمی که برای کاهش تنش در «مسقط» کلید زده اند، تخطی کنند.

«ولی نصر»، تحلیلگر آمریکایی رویکرد ایران در وفاداری به اعتمادسازی اولیه با واشنگتن را چنین توصیف کرده است:«ایرانیان دارند نوعی بازدارندگی را اعمال می کنند و تیرهای اخطاری را به آمریکا شلیک می کنند. ولی در حال حاضر هدفشان کشتن آمریکایی ها نیست، بلکه می خواهند این پیام را به آمریکا دهند که اگر این کشور از تفاهم عمان عقبگرد کند، در آن صورت پیامدهایی خواهد داشت».

«سوزان مالونی»، دیگر تحلیلگر آمریکایی هم با تایید این دیدگاه می گوید:«موقعیت تازه ای که ایران بواسطه آشتی با اعراب و تقویت روابط سیاسی و اقتصادی اش بدست آورده مانع از آن می شود که حتی جان یک ایرانی به طور کل به خطر بیاندازند». «فارین پالسی» اما منشا رویکرد عقلانی تهران را ذیل موضعی تفسیر می کند که «حاکمیت» بر خلاف بسیاری از گروههای تندروی داخلی که برای وارد کردن تهران به جنگ غزه از هیچ تلاشی فروگذاری نکرده بودند، مطرح کرده بود. 

این رسانه آمریکایی می نویسد که حاکمیت از دیدگاه واقع گرایانه‌ای در درگیری‌های منطقه‌ای برخوردار است و درگیری ایران در جنگ را یک خط قرمز می داند.

خب اگرچه این تحلیل ها بیش از هر چیز ناظر و معطوف به ناکامی هایی است که دولت آمریکا در جنگ اخیر غزه با آن رو به رو شده و بیش از آن که از حبّ ِ دیپلماسی معقولانه ایران باشد از بغضِ وضعیت آمریکاست اما طبیعی است که آنچه تا پیش از این در مذاکرات عمان و موضوع تحریم ها رد و بدل شده، به این تفاهم محدود ومحصور نمانده و دامنه آن به مشارکت مبتنی بر تفاهم  میان ایران و آمریکا برای مدیریت بحران های جاری در منطقه هم رسیده است. 

اینکه تهران و واشنگتن هر دو دیپلماسی را زنده نگه داشته اند، دست کم به این خاطر بوده که آلترناتیو آن را ناخوشایندتر یافته اند. با وجودی که رئیسی در سخنان اخیر خود حمایت از تعهد به فلسطین را به عنوان یکی از شناسنامه های دیرپای جمهوری اسلامی خوانده اما می توان موضع گیری صرفا دیپلماتیک و نه میدانی ایران در جنگ غزه را نشان دهنده بازگشت ناگزیر اصول گرایان به واقع گرایی در سیاست خارجی و بازتاب نارضایتی های داخلی از ورود ایران به یک منازعه خارجی پر هزینه دانست که می توانست در صورت وقوع، وضعیت اقتصادی کنونی را برای مردم ایران از شرایط موجود بدتر کند.

بنابراین سیاست خارجی دولت سیزدهم در حالی به تدریج به نقطه وصل اصلاح‌ طلبان، اعتدال گرایان و اصولگرایان میانه رو تبدیل می شود که پس از خسارات هنگفتی که کشور در بطن تقابل چند دهه ای با ایالات متحده بواسطه پرونده هسته ای و موضوعات منطقه ای متقبل شده، به یک نقطه عزیمت تاریخی در مسیر پرپیچ و خم رسیده است و به نظر می رسد دولت برای حفظ این وضعیت باید بیش از پیش مراقب خودسرهایی باشد که چندان از وضع موجود راضی به نظر نمی رسند.  

نظرات بینندگان